نقش روحاتیت

حوزه وروحاتیت

نواب صفوي" يك پارچه حرارت بود

نواب صفوي يك پارچه حرارت بود

  داستان حرارت و غربت «غيرت ديني» را بايد از يكي از سابقه هاي تاريخي آن بخوانيم؛ عثمان دستور داده بود هيچ كس ابوذر را بدرقه نكند. او را به خاطر مبارزات حق طلبانه و غيرت ديني اش به محلي به نام ربذه كه منطقه اي بدآب و هوا و طبيعتي خشن داشت تبعيد نمودند. ابوذر همانجا غريبانه و در نهايت سختي بود، تا از دنيا رفت اما قبل از آن هنگام خروج ابوذر از مدينه، حضرت علي (ع) و امام حسن(ع) و امام حسين (ع) و عقيل و عبدالله بن جعفر و عمار بن ياسر آن حضرت را مشايعت نمودند. آنگاه علي (ع) ، منشور استدلالي غيرت ديني را با تك جمله اي شعله ور نمود: «انك غضبت لله فارج من غضبت له آن القوم خافوك علي دنياهم و خفتهم علي دينك (نهج البلاغه، خطبه 130)»اي اباذر! تو براي خدا خشم گرفتي و پاداش عمل خود را نيز به خدايي كه براي او خشم گرفتي اميدوار باش، اين مردم (خليفه و اطرافيانش) از تو براي دنيايشان ترسيدند و تو براي دينت نگران بودي...


دامنه مبارزات نواب: از «اعتراض به كشف حجاب» تا «فلسطين»

حتي در 16 سالگي نيز خود را نسبت به وقايع جامعه بدون مسئوليت نمي بيند و در مدرسه محل تحصيل خود حركتي را بر ضد كشف حجاب رضاخاني سازماندهي مي كند. غيرت ديني نواب به او اجازه نمي دهد كه پشت هزاران توجيه رنگارنگ (كه حتي مي تواند رنگ و بوي دين نيز داشته باشد) سنگر بگيرد و در حالي كه گماشته اجنبي حجاب از سر ناموسش مي كشد، او به تحصيل ادامه دهد. همين حساسيت و غيرت و ديني است كه او را از نجف به تهران مي كشد تا با انحرافات كسروي مرتد مقابله كند حال آنكه او نيز مي توانسته مانند هزاران طلبه به درس و بحث خود ادامه دهد و وظيفه اش را به ديگران محول كند؛ ديگراني كه ممكن است هيچ وقت نباشند و به ميدان نيايند.اواخر سال 1326 اوج تجاوز صهيونيست ها در سرزمين فلسطين بود و دولت غاصب اسرائيل پس از چندي اعلام موجوديت كرد آيت الله كاشاني براي حمايت از مردم فلسطين تظاهراتي برپا كرد، نواب يكي از سخنرانان بود كه با سخنان آتشين خود موجب شد تا پس از اندك زماني پنج هزار نفر از جوانان براي اعزام به فلسطين ثبت نام كنند كه البته با ممانعت دولت اين كار عملي نشد.

غيرت ديني نواب و يارانش او را مجبور به واكنش مي كند. فرقي ندارد كشف حجاب باشد يا مسئله فلسطين. سرسپردگي مسئولين طاغوتي در برابر بيگانگان باشد يا انتخابات فرمايشي مجلس ملي. آنچه اهميت دارد اين است كه در برابر كجي ها نبايد سكوت كرد و واضح است كه هركه بامش بيش برفش بيشتر و هر كه جايگاه و مقامش بيش، مسئوليتش بيشتر.خلاصه آنكه آنچه نواب را به اين درجه از جاودانگي رساند غيرت ديني او بود؛ غيرتي كه او را در نوك پيكان مقابله با خطراتي قرار مي داد كه اسلام را تهديد مي كرد .

رهبر معظم انقلاب: نواب يك تكه آتش بود
وقتي فردي از شخص مورد علاقه اش سخن مي گويد معمولا با جزئيات و ظرايف از خاطرات خود پرده مي گشايد.توصيفات و تجليل هاي رهبر معظم انقلاب بعنوان اول پاسدار نظام اسلامي و غيرتمندترين فرد نسبت به اسلام و شريعت ،از نواب صفوي چنين خاصيتي دارد؛ حضرت آيت الله خامنه اي نقل مي نمايند:

نواب صفوي به مشهد آمد. او را اولين بار در آنجا بود كه شناختم. تصور مي كنم سال 1331 يا 1332 بود. شنيدم كه او و فدائيان اسلام،وارد مهديه مشهد شده اند. جاذبه اي پنهاني، مرا به سوي او مي كشاند و بسيار علاقه داشتم كه نواب را از نزديك ببينم. يك روز خبر دادند كه نواب مي خواهد براي بازديد طلاب مدرسه سليمان خان كه ما هم جزو طلاب آن مدرسه بوديم، بيايد. آن روز، مدرسه را با آب و جارو مرتب كرديم. هرگز آن روز از ياد و خاطر من بيرون نمي رود و جزو روزهاي فراموش نشدني زندگي من است. مرحوم نواب آمد. يك عده از فدائيان اسلام هم با او بودند كه از روي كلاهشان مشخص مي شدند، كلاه هاي پوستي بلندي سرشان مي گذاشتند. آن ها دور و بر نواب را گرفته بودند و او همراه با جمعيت وارد مدرسه سليمان خان شد. راهنمائيشان كرديم و آمدند در مدرس مدرسه كه جاي كوچكي بود، نشستند. طلاب مدرسه هم جمع شدند. هوا هم گرم بود. آفتاب گرمي مي تابيد. نواب شروع به سخنراني كرد. سخنرانيش يك سخنراني معمولي نبود. بلند مي شد و مي ايستاد و با شعار كوبنده و لحن خاصي صحبت مي كرد. من محو نواب شده بودم. خود را از لابه لاي جمعيت عبور داده و به نزديكش رسانده و جلوي او نشسته بودم. همه وجودم مجذوب اين مرد شده بود و با دقت به سخنانش گوش مي دادم.موقعي كه شربت به من داد، گفت:«بخور! انشاءالله كه هر كسي اين شربت را بخورد، شهيد مي شود.»او بنا كرد به شاه و به انگليس و اين ها بدگويي كردن. اساس سخنانش اين بودكه اسلام، بايد زنده شود، اسلام بايد حكومت كند و اين هايي كه در رأس كار هستند، دروغ مي گويند، اينها مسلمان نيستند.من براي اولين بار، اين حرفها را از نواب صفوي مي شنيدم و آن چنان، اين حرف ها در من نفوذ كرد و جاي گرفت كه احساس كردم دلم مي خواهد هميشه با نواب باشم. اين احساس را واقعاً داشتم كه دوست دارم هميشه با او باشم. بعد گفتند كه نواب فردا به مدرسه نواب مي رود. من هم به آنجا رفتم تا بار ديگر او را ببينم. گفتند از مهديه به طرف آنجا راه افتاده است. من راه افتادم و به استقبالش رفتم تا هر چه زودتر او را ببينم. يك وقت ديدم دارد از دور مي آيد. در پياده رو، در دو طرفش مردم صف بسته بودند و از پشت سر فشار مي آوردند و مي خواستند او را ببينند. يادم هست كه جمعيت زيادي، پشت سرش حركت مي كرد.من هم رفتم و نزديك او قرار گرفتم جذب حركات وي شدم. نواب همين طور كه راه مي رفت، شعار مي داد. نه كه خيال كنيد همين طور عادي راه مي رفت. در همان راه، منبري شروع كرده بود، مي گفت:«اسلام را حاكم كنيم. برادر مسلمان! برادر غيرتمند! اسلام بايد حكومت كند!»از اين گونه سخن ها مي گفت و با صداي بلند شعار مي داد و چون به افرادي مي رسيد كه كروات زده بودند مي گفت:«اين بند را اجانب به گردن ما انداختند. باز كن برادر!» به كساني كه كلاه شاپو سرشان بود مي گفت:«اين كلاه را اجانب بر سر ما گذاشته اند برادر!» من مي ديدم كساني را كه به نواب مي رسيدند و در شعاع صداي او و اشاره دست او قرار مي گرفتند، كلاه شاپو را بر مي داشتند و مچاله مي كردند و در جيبشان مي گذاشتند. سخن و كلامش آنقدر نافذ بود. من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم كمتر كسي را ديده ام. خيلي مرد عجيبي بود. يك پارچه حرارت بود. يك تكه آتش.با همين حالت رسيديم به مدرسه نواب و وارد آنجا شديم. جمعيت زيادي جمع شده بود. باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمي، نواب را مي پاييدم. شروع به سخنراني كرد. با همه وجودش حرف مي زد. آن جور نبود كه فقط زبان و سر و دست كار كنند. بلكه زبان و سر و دست و پا و بدن همه وجودش حركت مي كرد. شعار مي داد و مطلب را مي گفت. بعد هم كه سخنرانيش تمام شد، چون ظهر شده بود. پيشنهاد كردند نماز جماعت بخوانيم. نواب از آقا سيد هاشم درخواست كرد كه امامت نماز كنند و او كه از همراهان و حاميان نواب بود. نماز را اقامه كرد و يك نماز جماعت حسابي هم آنجا خوانديم. بعد نواب رفت. ما ديگر بي خبر بوديم و اطلاعي نداشتيم تا خبر شهادتش را به مشهد رسيد. حدود تقريباً دو سال از سفر نواب به مشهد مي گذشت و ما در مدرسه نواب بوديم كه خبر شهادتش را شنيديم. يادم هست كه يك جمع طلبه بوديم و چنان خشمگين و منقلب شديم كه علناً در مدرسه شعار مي داديم و به شاه دشنام مي داديم وخشم خودمان را به اين صورت، اظهار مي كرديم. بايد عرض كنم كه مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني، روي همان آزادگي و بزرگ دلي عجيبي كه داشت، تنها روحاني مشهد بود كه در مقابل شهادت نواب عكس العمل نشان داد و به هنگام درس به مناسبتي، حرف را به نواب صفوي و يارانش برگرداند و از دستگاه انتقاد شديدي كرد و تأثر عميق خود را نشان داد. اين جمله از او يادم هست كه فرمود،«وضعيت مملكت ما به جايي رسيده است كه فرزند پيغمبر را به جرم گفتن حقايق، مي كشند.» متأسفانه هيچ كس ديگري عكس العمل نشان نداد و اظهار نظري نكرد.بايد گفت كه اولين جرقه هاي انگيزش انقلاب اسلامي، به وسيله نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما ، نواب روشن كرد».
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 10:30  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

کسانی که نباید لباس روحانیت را بپوشند

 کسانی که نباید لباس روحانیت را بپوشند

کسانی که نباید لباس روحانیت را بپوشند

 روحانیت ، به عنوان صنفی و گروهی که وظیفه تبلیغ دین مقدس اسلام را بر عهده دارد ، بیش از سایر اقشار جامعه ، مورد توجه مردم قرار دارد . این توجه عمومی ، اقتضاء می کند که روحانیت باید بیش از پیش ، مراقب ظاهر ، گفتار ، رفتار و کردار خویش باشد .

حساسیت گروههای دیگر

از سوی دیگر این اقبال عمومی و محبوبیت ، به طور طبیعی ، موجب حساسیت و حسادت گروهها و صنف های دیگر می شود و آنان را به سوی تخریب جایگاه اجتماعی روحانیت ، سوق می دهد تا از میان نفوذ آن بکاهند .

درک موقعیت زمانی و مکانی

در این میان ، روحانیت باید با حساسیت فراوان ، شرایط اجتماعی ، زمان و مکان خویش را درک کرده و به مراقبت از خود همت گماشته و به تحکیم موقعیت تاریخی خویش و بازسازی دایمی آن بپردازد تا از ورود ویروس ها و میکروب های بیماری زا و کشنده به درون خود ، جلوگیری نماید .

توجه به ویژگی ها

بنابراین لازم است در باره افرادی که قصد ورود به حوزه های علمیه را داشته و بعد از چند سال قصد ملبس شدن به لباس روحانیت را دارند ، در موارد زیر تحقیقات مفصلی به عمل آید و به ویژگی های افراد ، به طور خاص توجه شود :

۱ ــ  سابقه و شخصیت خانوادگی .

سابقه خانوادگی و شخصیت فردی کسی که لباس روحانیت می پوشد ، بسیار مهم است . زیرا تاثیرگذاری او بر جامعه و موفقیت وی در انجام وظیفه را تضمین می نماید . البته در موارد متعددی هم می توان قایل به وجود استثناء شد . ولی غالبا گذشته ی اجتماعی و سابقه خاندانی ، بسیار اهمیت دارد .

به عنوان مثال کسی که فرزند یک روحانی پیشکسوت ، شایسته و دارای احترام در میان مردم است ، توفیق تحصیل در رشته علوم دینی را بیابد و در این مسیر موفق هم باشد ، سخنان و رفتارش به مراتب اثرگذارتر از روحانی است که مردم نسبت به والدین و خانواده اش نظر خوبی ندارند . هر چند که ممکن است خود آن فرد ، انسان خوب و پرتلاشی باشد ولی به هر صورت ، حافظه کلی جامعه ، همیشه نگاهی به وضعیت قبلی خانوادگی او دارد . حال می خواهد بعضی معتقد باشند که این مسئله ، از نظر علمی و هر توجیه دیگری ، درست یا نادرست است .

۲ ــ  وضعیت اقتصادی .

نکته دومی که در موفقیت یک فرد روحانی ، خواه ناخواه تاثیرگذار است ، وضعیت اقتصادی وی می باشد .  

برخورداری از امکانات مالی ، موجب می شود که او بتواند با آسودگی بیشتر تحصیل کند و در امر تبلیغ ، از آزادگی و استقلال بهتری برخوردار باشد و زیر بار حرف هر کس و ناکسی نرود یا به سبب کسب اندک درآمدی ، دین خود را به دنیا نفروشد و در هر مجلس ، هیئت و گروهی حاضر نشده و به ایراد سخنرانی نپردازد .

به همین علت بر بزرگان روحانیت در مناطق مختلف لازم است که در جهت تثبیت وضعیت اقتصادی روحانیون آن دیار ، کوشا باشند تا اعضای این صنف بتوانند در حد امکان ، به رهایی مالی یا بی نیازی مالی ، دست یابند .

باید توجه داشت که هزینه های جاری و عمومی یک فرد روحانی ، به مراتب بیشتر از افراد معمولی است و به همان نسبت از محدودیت های گوناگونی در سطح جامعه ، رنج می برند .

۳ ــ  کوشش برای تحصیل .

نکته سومی که در کامیابی یک شخص روحانی ، موثر است ، کوشش و تلاش او برای تحصیل است . اگر فردی که لباس روحانیت را بر تن نموده از دانش و آگاهی متناسب با وضعیت خود برخوردار نباشد ، در جامعه  دچار مشکل می شود .

بر یک روحانی لازم است که در رشته های مختلفی دارای مهارت نسبی ــ دست کم در سطح معمولی ــ باشد و قدرت فهم و استنباط از آیات ، روایات و کتاب های فقهی ، اصولی ، اعتقادی ، تاریخی و… را دارا بوده و از متون فارسی ، اطلاعات عمومی و… باخبر و مطلع باشد .

۴ ــ  روحیات رفتاری و ویژگی های روانی .

نکته چهارمی که در اثرگذاری فرد روحانی مؤثر است ، داشتن روحیات رفتاری شایسته و ویژگی های روانی مناسب است .

امروزه به سبب پیشرفت دانش روانشناسی و وجود تست های روانی گوناگون ، می توان داوطلبان حضور در حوزه های علمیه را مورد آزمایش قرار داده و از ورود افرادی که از نظر روانی و روحی مشکل دارند به این صنف شریف ، جلوگیری به عمل آید .

۵ ــ  قیافه و اندام ظاهری .

نکته پنجم مؤثر در موفقیت یک شخص روحانی ، داشتن قیافه و اندام ظاهری مناسب و بدون عیب است .

بدین خاطر باید از ورود افرادی که به طور مادرزادی دارای معلولیت جسمی بوده و دارای ظاهر نامناسب هستند ، به طور جدی جلوگیری شود . البته ممکن است یک روحانی به سبب پیری ، بیماری ، تصادف و… دچار مشکلات و نقص بدنی گردد ، که در یان صورت ، ایرادی بر او وارد نیست ، بلکه مهم ، سلامت جسمی و روانی ورودی های جدید ، می باشد .

به سبب اهمیت ظاهر هر فرد در برخوردهای اجتماعی ، کلیه پیامبران ، امامان معصوم و اولیای الهی ، از چهره ، اندام و ظاهر بسیار جذاب و گیرا برخوردار بودند ، چنان که دشمنان خداوند ، با همه ی دشمنی که با آن ها داشتند ولی نمی توانستند ایرادی به ظاهر آن بزرگان وارد نمایند .

بنابراین روحانیت ــ به دلیلی جایگاه اجتماعی مهمی که دارد ــ حتما باید در انتخاب جوانان علاقمند به طلبگی ، بسیار دقیق عمل نموده و مانند نیروهای نظامی و انتظامی ــ که برای جذب نیروهای مورد نیاز خویش ، روی خصوصیات ظاهری و جسمی داوطلبان ، دقت فوق العاده ای اعمال می کنند ــ  رفتار نماید . 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:40  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

آرزوی شهادت

"ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علي القوم الكافرين"


سلام به همه ی دوستان و بزرگواران 
این پست یه ذره متفاوت تره از پست های قبلی هستش  .
این پست خاطره نیست بلکه دل نوشته است .

حیفم آمد وبلاگ حقیر منقوش به عکس این شهید بزرگوار نباشد .

می خوام از عشق شهادت براتون بنویسم .

آرزویی که با شهادت بسیجی دلاوری دیگر در وجودمان شعله ور تر شد .

شعله ای که هرگز خاموش نشده و  نخواهد شد .

یعنی دشمنان قسم خورده ی ما چه حساب و کتابی کردن .

تغییر رشته ی 300 دانشجو کم حرفی نیست برای گفتن .

اینکه دلمان چقدر سوخت در این اندوه از دست دادن یه دانشمند نمونه بسیجی جای تردید نیست 

ولی اینکه از خونش هزاران مصطفی ها پا به عرصه خواهد گذاشت و ...

و ایران اسلامی همچنان می تازد در همه ی عرصه های علمی  و فرهنگی و ...

به کوری چشم همه ی آن هایی که چشم دیدنمان را ندارند 

یادتان هست در فیلم مختارنامه وقتی وهب در میدان جنگ روز عاشورا می جنگید شمر لعنت الله علیه به عمر سعد چه گفت : یا امیر یاران حسین ع به عشق شهادت می یایند و سربازان ما از میدان جنگ فرار می کنند 

ما  هم همه یاران سید علی هستیم که عشق به شهادت را ا ز مولایمان حسین ع یاد گرفته ایم و از کودکی شیر مادر را با نام حسین ع و اهل بیت نوشیدیم  ما را از مرگ و شهادت در راه اسلام  هراسی نیست 

ما را از مرگ نترسانید 

دوباره هر چه نقشه کشیده بودین پنبه شد دود شده به هوا رفت 

فکر کردین باکری ها همت ها چمران ها تمام شده 

نه دوباره خراب کردین بنشینین و شب و روز برای جوانان این مرز و بوم نقشه بکشین و از حرص بمیرین .

و ما زنان ایران چه درس ها یی گرفتیم از همسر و مادر صبور مصطفی خوش به سعادتشان .

همه ی زندگی ام فدای دینم کشورم رهبرم 

جان ناقابلم فدای یک لحضه زندگی رهبرم جان فرزندم فدای این مرز و بوم و اسلام .


 گل اشکم شبی وامی شد ای کاش


همه دردم مداوا می شد ای کاش


به هر کس قسمتی دادی خدایا!


شهادت قسمت ما می شد ای کاش



+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:36  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

برخورد آیت الله العظمی وحید خراسانی با بی احترامی به خلفاء اهل سنت

برخورد آیت الله العظمی وحید خراسانی با بی احترامی به خلفاء اهل سنت

اختصاصی روات حدیث: آیت الله العظمی وحید خراسانی در درس خارج فقه امروز خود، بی احترامی به خلفاء اهل سنت را مردود شمرد و از شاگردان خود خواست از این گونه اعمال خودداری کنند.

به گزارش خبرنگار روات حدیث، صبح امروز در حاشیه برگزاری درس خارج فقه آیت الله العظمی وحید خراسانی، با نهی از بی احترامی به خلیفه دوم اهل سنت، از شاگردان خود خواست همانند گذشته، از توهین به خلفا اهل سنت پرهیز کنند.

ماجرا از آنجا آغاز شد که آیت الله العظمی وحید خراسانی در حین درس، روایتی از کتاب تفسیر کبیر امام فخر رازی را قرائت کرد و در حین قرائت این روایت، درباره خلیفه دوم اهل تسنن، عمر بن خطاب، پس از نام وی، عبارت (رضی الله عنه) را به کار برد. پس از این عده‌ای از طلاب با صدای بلند کلماتی را خطاب به خلیفه دوم بیان کردند که این عمل با واکنش صریح حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی روبرو شد.

خبرنگار روات حدیث، گزارش کرده است که در این هنگام، مرجع تقلید شیعیان، با عصبانیت خطاب به طلاب توهین کننده گفت: مگر نگفته بودم سر درس من از این گونه کلمات به کار نبرید!

این واکنش آیت الله العظمی وحید خراسانی نسبت به توهین به مقدسات اهل سنت، در گذشته به طور صریح توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی و دیگر مراجع نیز تایید شده است چرا که لزوم حفظ وحدت میان شیعه و سنی در این برهه حساس تاریخی که اسلام از سوی دشمنان فراوانی مورد حمله آشکار و پنهان قرار دارد، بر کسی پوشیده نیست.

همزمانی این واکنش آیت الله العظمی وحید خراسانی با ایام سوگواری شهادت بانوی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) می تواند نشان از عدم جواز توهین به خلفا و مقدسات اهل سنت در پوشش احترام و ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) باشد. چرا که هر گونه توهین و عمل نادرست، پیامدهای ناگواری در دیگر کشورهای اسلامی خواهد داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:27  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

طلاب چقدر شهریه می‌گیرند؟

طلاب چقدر شهریه می‌گیرند؟

  شهریه‌ی طلاب بر اساس تآهل و تجرد و میزان تحصیلات متفاوت است. شهریه در پائین‌ترین سطح یعنی طلبه‌ی مجرد در دوره‌ی مقدمات حدود پنجاه هزار تومان است و در بالاترین سطح یعنی طلبه‌ی معیل سطح سه حدود دویست و هشتاد هزار تومان است.
پرداخت شهریه پس از قبولی در امتحان جامع آغاز می‌شود. این امتحان پس از چند ماه از آغاز به تحصیل طلبه در حوزه‌ی علمیه برگزار می‌شود. البته برخی از مراجع پرداخت شهریه به طلبه را پس از گذراندن دوره‌ی مقدمات و قبولی در امتحان شفاهی لمعتین آغاز می‌کنند. از این رو میان شهریه‌ی طلاب مقدمات و سطح یک تفاوت زیادی موجود است.
مقدار دریافتی شهریه‌ی طلاب به شرح زیر است:

•    مقدمات مجرد : پنجاه هزار تومان
•    مقدمات معیل : نود و پنج هزار تومان
•    سطح یک مجرد: هشتاد وپنج هزار تومان
•    سطح یک معیل: صد و پنجاه و پنج تومان
•    سطح دو مجرد : صد و ده هزارتومان
•    سطح دو معیل : دویست و ده هزار تومان
•    سطح سه مجرد : صد و پنجاه هزار تومان
•    سطح سه معیل : دویست و هشتاد هزار تومان

  از این مقدار حدود سی هزار تومان بابت حق بیمه کسر می‌گردد و  نیز به طلاب معیل که مسکن اجاره‌ای دارند ماهیانه سی و پنج هزار تومان کمک اجاره از طرف  آیت الله خامنه‌ای پرداخت می‌گردد. هم‌چنین از طرف مرکز خدمات حوزه‌ی علمیه ماهیانه چهل هزار تومان بن کارت به طلاب معیل اهدا می‌شود. در برخی مناسبت‌های مذهبی مبلغی به عنوان عیدی به شهریه اضافه می‌گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:19  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

نگاهی به حوزه‌های علمیه خواهران و جامعة الزهرا (س)

نگاهی به حوزه‌های علمیه خواهران و جامعة الزهرا (س)

منبع: وب‌سایت زنان‌پرس به نقل از ماهنامه فرهنگی اجتماعی حاشیه
عکس: عطیه کشتکاران

  تا قبل از پیروزی جمهوری اسلامی تحصیل دینی خوهران؛ بیشتر به امکانات و انگیزه‌های شخصی آنان بستگی داشت. مدارس علمیهٔ خواهران به شدت محدود بودند و با عنوان مکتب فعالیت می‌کردند؛ اما امروزه «مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران» با مسئولیت آموزش حضوری در سراسر ایران و «جامعة‌الزهرای قم» به صورت حضوری و غیر حضوری از سراسر دنیا؛ پذیرای تحصیل خواهران طلبه می‌باشد. بسیاری از طلاب خواهر در جایگاه مدیریت و تدریس در حوزه‌های خواهران؛ مراکز آموزشی و دانشگاهی؛ آموزش و پرورش و همچنین فعالیت‌هایی در عرصهٔ دین و فرهنگ اصیل اسلامی مانند سخنرانی؛ ارایه مشاوره؛ اداره نشریه؛ پژوهش و تألیف کتاب و مقاله مشغول‌اند. این گزارش به بررسی وضعیت این دو مرکز مهم پرداخته است.

جامعة‌الزهرای قم

درسال ۱۳۶۳با حکم حضرت امام خمینی (ره) و به همت هیئت مؤسسان جامعه الزهرای (س) قم با اهداف عمق بخشیدن بیشتر به آموزش؛ گسترش و عجین ساختن تعلیم با تربیت برای معرفی و اشاعهٔ فرهنگ و معارف اسلام با استفاده از روش‌های تعلیم و تربیت اسلامی تأسیس شده تا زنانی اندیشمند؛ اسلام‌شناس؛ صاحب نظر؛ وارسته و اولگو برای دیگر زنان مسلمان در داخل کشور و سایر کشورهای تربیت کند.

عمده فعالیت‌های جامعه الزهرا (س) آموزشی-پژوهشی و فرهنگی- تبلیغی است و برای به بارنشاندن اهداف آن؛ هیچ محدودیت سنی؛ قشری و منطقه‌ای ندارد. در پرتو این تنوع؛ هم اکنون بانوانی با درجهٔ دکترا و دارای کرسی تدریس در دانشگاه و نیز بانوان فاقد هرگونه مدرک تحصیلی؛ قمی و غیر قمی؛ شهری و روستایی؛ ایرانی و غیرایرانی؛ به صورت حضوری و غیرحضوری؛ با توجه به موقعیت ویژهٔ خود؛ مشغول تحصیل علوم دینی در جامعهٔ الزهراء (س) هستند.

مهدکودک جامعة‌الزهرا (س) بنابر گفته‌های نماینده یونیسیف در بازدیدی که از این مهد داشت؛ در کشورهای جهان سوم بی‌نظیر است. این مهد می‌تواند بیش از دو هزار کودک را از شیرخوار تا پیش دبستانی؛ تحت پوشش داشته باشد. همچنین مقطع دبستان؛ راهنمایی؛ دبیرستان و چندی پیش دانشکده؛ واحدهای آموزشی رسمی جامعه الزهرا (س) با موفقیتی چشمگیر؛ در میان مراکز مشابه؛ به تعلیم و تربیت قشرهای مختلف در بیالن خواهران می‌پردازد.

طلاب جامعةالزهرا (س) تحصیلات خود را در دو دورهٔ عمومی و تکمیلی می‌گذرانند.
دوره عمومی؛ چهار ساله است و به آن مدرک رسمی سطح دو داده می‌شود که برابر با مدرک کار‌شناسی دانشگاهی است و تا کنون افراد بسیاری با این مدرک؛ فارغ‌التحصیل شده‌اند. برنامهٔ دورهٔ تکمیلی نیز در چندین رشته از قبیل فقه و اصول؛ تفسیر و علوم قرآنی؛ فلسفه و کلام؛ تاریخ؛ ادبیات عرب و تعلیم و تربیت تنظیم شده است. به فارغ‌التحصیلان دورهٔ تکمیلی؛ مدرک رسمی سطح سه داده می‌شود که برابر با مدرک کار‌شناسی ارشد دانشگاهی است. از این میان تنها رشته فقه و اصول تا دوره خارج ادامه دارد و افراد واجد شرایط می‌توانند تحصیلات خود را تا مرحلهٔ اجتهاد در این رشته ادامه دهند.

مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران

مرکزمدیریت حوزههای علمیه خواهران دارای ۳۱۸ مدرسه علمیه خواهران سطح دو و سه در کشور است. گروهی با مدرک دیپلم وارد حوزه‌های علمیه می‌شوند و در سطح دو تحصیل می‌کنند؛ تقریبأ دو برابر واحدهای مقطع کار‌شناسی دانشگاه‌ها را می‌گذرانند که این نشان از سطح علمی بالای حوزه‌های علمیه خواهران دارد. در زمینه برنامه‌های درسی این مرکز؛ تا کنون ۷۵عنوان کتاب تألیف شده است.

از ابتدای تشکیل حوزه‌های علمیه علاوه بر برنامه‌های آموزشی بر پژوهش نیز تاکید می‌شد؛ به گونه‌ای که روش تحقیق برای بسیاری از واحدهای درسی در نظر گرفته می‌شود. تا کنون نیز تدوین پایان‌نامه از مهم‌ترین دغدغه‌های طلاب به شمار می‌رود. همه مدارس خواهران؛ معاون پژوهشی داشته و دارند و برنامه‌ریزی در زمینه محتوا و اجرا؛ باعث شده است تا حوزه‌های علمیه خواهران در بخش پژوهش به نسبت موفق‌تر از حوزه‌های برادران باشند.

مرکز مدیریت حوزه علمیه استان خراسان
در تاریخ ۱۳۷۵/۱۲/۱۰ مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان توسط هیئت مؤسس شورای عالی حوزه علمیهٔ قم با هدف ساماندهی تربیت طلاب خواهر درمدارس علمیه فصل نوینی در ورود بانوان به حوزه علمیه گشود. در حال حاضر؛ مرکز مدیریت استان خراسان به صورت مستقل اداره می‌شود که مدیریت استانی حوزه‌های علمیه خواهران کرمانشاه؛ کهگیلویه و بویراحمد؛ سمنان؛ چهارمحال و بختیاری؛ ایلام؛ البرز و آذربایجان غربی نیز راه‌اندازی شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:16  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

هنری به نام روحانیت

هنری به نام روحانیت

 سید عبدالباقی اسحاقی

منبع: http://eslahnw.ir

  بزرگی می گفت بعد از انقلاب تقسیم خوبی انجام نشد. چرا که پست و مقام و حقوق های خدا تومنی به مقامات ارشد و مسئولین بالایی و میانی و پایینی، دولتی و خصوصی رسید ولی همه ضعف ها و سوء مدیریت ها و … به روحانیت نسبت داده شد. فرد روحانی، مجبور است بدون دلیل ، گاهی  فحش، تمسخر و متلک هر کس و ناکس را بشنود و خار در چشم و استخوان در گلو، سکوت پیشه کرده و نتواند حتی از مظلومیت  دو سویه خودش ــ که از طرف مسئولین و مردم به او تحمیل می شود ــ دفاع کند؟! .

روحانیت، در زمان ما ، به صنف و گروهی گفته می شود که وظیفه تبلیغ و آموزش مفاهیم دینی را بر عهده داشته و لباس خاصی بر تن می کند که شامل عمامه، عبا، شلوار، قبا یا لبّاده است

۱ــ عمامه :  عمامه ، پارچه ای نخی و بسیار نازک از جنس « وال هندی » است که با هنرمندی خاصی ، بسته شده و روی سر گذاشته می شود. روش بستن عمامه ، هنر ظریفی است که هر فرد روحانی ، بنا به سلیقه ای که دارد یا الگو گرفتن از روحانیون دیگر ، آن را به کار می گیرد و بعد از مدتی، به سبک خاصی برای او ، تبدیل می شود.

تفاوت رنگ عمامه ها

سادات ، از عمامه ی به رنگ مشکی استفاده می نمایند. اما روحانیون غیر سادات ( که به « شیخ » معروف هستند ) باید پارچه های به رنگ سفید را برای بستن عمامه ی خود ، به کار گیرند.

۲ــ عبا :  عبا ، پارچه نازکی است که با روش مخصوصی بافته و دوخته شده و به عنوان بالاپوش روی قبا قرار گرفته ،  روی شانه ها  گذاشته می شود و تا روی پاها می رسد.

۳ــ شلوار :  شلوار، در لباس هایی مانند کت و شلوار یا لباس روحانیت، تفاوتی ندارد. البته در مناطق خشک وگرم ، از پیژامه های سفید نیز استفاده می نمایند. معمولا کسی که پیژامه سفید می پوشد، برای کامل شدن لباس، یک پیراهن سفید بلند(دِشداشه) نیز بر تن می کند.

۴ــ قبا :  قبا ، لباسی است که بدن را تا روی پاها می پوشاند . جنس قبا ، در تابستان و زمستان ، فرق می کند و به نام هایی چون : قبای تابستانی، زمستانی، چهارفصل و… مشهور است.

۵ــ لـبّـاده :  لبّاده ، نوعی قبا است که شکل آن قدری با قبا متفاوت است و بیشتر در فصل سرد سال مورد استفاده قرار می گیرد مگر این که پارچه اش بسیار نازک باشد. معمولا جوانان روحانی، به لباده ، علاقه بیشتری دارند.

حجم لباس روحانیت

حجم لباس روحانیت، از لباس های مردم عادی، بسیار بیشتر است. بدین خاطر آن ها را در راه رفتن و انجام حرکات مختلف، محدود می کند. در نتیجه افراد روحانی، پس از گذشت مدتی با وقار و سنگینی بیشتری راه می روند.

یک شغل مهم اجتماعی

چندین قرن است که روحانیت، به یک پیشه و شغل مهم اجتماعی تبدیل شده و مانند مشاغل دیگر ــ پزشکی، بازاری، نظامی، فرهنگی و… ــ دارای محدوده های مخصوص به خود می باشد. به سبب ارتباطات گسترده روحانیت با همه ی مردم، رابطه این صنف با اقشار مختلف جامعه، بسیار فراتر از سایر مشاغل می باشد.

کار روحانیت، هنر است

۱ــ کار روحانیت، هنر است.

  زیرا بر تن کردن این لباس و وارد شدن در این صنف، کاری بسیار دشوار است که موجب می شود ظاهر و باطن آن ها همیشه در معرض دید مردم باشند. در حالی که اصناف دیگر ــ مانند : پزشکان، وکلاء، فرهنگیان، بازاریان، صنعتگران و… ــ  دارای لایه های پنهان بوده و بسیاری از آن لایه ها، تا بعد از مرگ شان، هرگز آشکار نشده و به چشم نمی آیند.

روحانیون، هنرمندانی واقعی هستند که از گذشته تا به امروز، در شهر و روستا، میان مردم زندگی کرده ، با شادی ها و غم هایشان ساخته اند و از تولد تا مرگ با اقشار مختلف، همراه بوده اند.

۲ــ کار روحانیت، هنر است.

 زیرا هنر او، تبلیغ خداوند و دین مقدس اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی است آن هم بدون هر گونه پیرایه و خرافه.

۳ــ  کار روحانیت، هنر است. 

 چون که ارایه مطالب دشوار با زبانی ساده، یک هنر به شمار می آید.

۴ــ  کار روحانیت، هنر است.  

زیرا تحمل گرمای هوا در تابستان، بخصوص وقتی که کسی او را سوار ماشین نکند و ناچار شود تا در دمای داغ و شرجی، مسافت زیادی را پیاده طی کند و عرق بریزد، هنر بزرگی است.

۵ــ  کار روحانیت، هنر است. 

 به دلیل آن که قناعت ورزی و مبارزه با طمع، هنری دشوار است.

۶ــ  کار روحانیت هنر است، 

به سبب آن که دل بریدن از آرزوها، دست کشیدن از آزادی عملی که اقشار مختلف جامعه در زندگی شان دارند و او ندارد ، بزرگترین هنر است.

۷ــ  کار روحانیت، هنر است.

زیرا بهترین حقوق ها و امکانات به مدیران ارشد، میانی و پایین دولتی و خصوصی در سطح کشور، استان ها و شهرستان ها، تعلق دارد.  ولی کاستی هایی که ناشی از سوء مدیریت، بی برنامگی، ناتوانی، ضعف عملکرد مدیران است و در جامعه مشاهده می شود را به روحانیت نسبت می دهند و ناسزای آن را به یک فرد روحانی عادی که در متن جامعه زندگی می کند ــ بدون برخورداری از کوچکترین امتیازات ذکر شده ــ تحویل می دهند. یک فرد روحانی ، مجبور است بدون دلیل ، گاهی  فحش، تمسخر و متلک هر کس و ناکس را بشنود و خار در چشم و استخوان در گلو، سکوت پیشه کرده و نتواند حتی از مظلومیت  دو سویه خودش ــ که از طرف مسئولین و مردم به او تحمیل می شود ــ دفاع کند؟! .

۸ــ  کار روحانیت، هنر است.

زیرا آرایش چهره، ترکیب صورت و بدن، نحوه نشستن بر منبر، رنگ لباس و آراستگی و تمیزی آن، تقسیم عادلانه دفعات نگاه کردن به شنوندگان ، تلفظ درست کلمات و کاربرد صحیح ادبیات فارسی و عربی، نوشتن و دسته بندی دقیق مطالب، تمرین فراوان سخن گفتن قبل از حضور در جلسه عمومی، صدای گرم و گیرا، نشان دادن آرامش بدن هنگام شروع صحبت، دقت در وقت سخنرانی و پایان منبر در زمان تعیین شده، یک هنر به شمار می رود.

۹ــ  کار روحانیت، هنر است.

زیرا گروههایی از  مردم ،  افراد خوب و شایسته از این صنف ، را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند! . ولی با مشاهده یک فرد نامناسب که چنین لباسی را غصب کرده، به اندازه صدها نفر بر علیه کلیه افراد روحانی، تبلیغ می کنند!.

پرسش :  راستی چرا این گونه است؟

پاسخ :   درحقیقت آن ها خوب ها را نمی خواهند ولی به بدها علاقمندند.  چون تنها در این صورت ، می توانند بر علیه کلیه افراد ملبس به لباس روحانی ، هر چه دلشان می خواهد بگونید.

۱۰ــ کار روحانیت، هنر است.

زیرا گروههایی از مردم ــ از جمله برخی مسجدی ها، به اصطلاح حزب اللهی ها و اشخاص دارای قیافه به ظاهر مذهبی ــ مایلند افراد روحانی، چیزی نخورند، نیاشامند، نخوابند، زندگی نکنند، هیچ خرجی نداشته باشند و خلاصه آن که مانند فرشتگان باشند و هر روز معجزات جدیدی برای آن ها بیاورند. اما خودشان مجازند هر طور که می خواهند زندگی کنندو هر نوع درآمدی را کسب نمایند.

۱۱ ــ کار روحانیت هنر است.

زیرا هر کس از راه می رسد از آنان طلبکار و خواستار پاسخ به شبهات از سوی آنان است! .  در حالی که اکثر شبهات موجود، عقیدتی نبوده و ناشی از رفتارهای نادرست برخی مسئولین ارشد ، میانی و… ــ در گذشته و حال ــ بوده است . معمولا هر مقامی در این کشور ــ حتی از میان روحانیون مشهور و صاحب مقام و بعضی علمای حوزه علمیه قم  ــ که برای ایراد سخن به منطقه ای می روند ، یا در مصاحبه های تلویزیونی ،  وقتی احساس می کنند مطلب برای گفتن کم آورده اند ، موضوع « پاسخ به شبهات » از سوی روحانیون را پیش می کشند! .

در حالی که همه ی مسئولین ــ در هر لباسی که هستند ــ  باید سعی کنند با ارایه رفتارهای درست شخصی و خانوادگی ، اظهارنظرهای صحیح و حل به موقع  مشکلات مردم ،  اصلا شبهه ای ایجاد نشود تا نیاز به پاسخگویی باشد. حال اگر هم شبهه ای ایجاد شد ، باید خودشان جوابگو باشند نه روحانیتی که در متن زندگی می کند و مقام و امکاناتی ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 20:2  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

طلبه های خوش تیپ و خوش لباس

طلبه های خوش تیپ و خوش لباس

 از پوشش زنان در جامعه اسلامي بسيار نوشته‌اند، اما چرا وقتي كه صحبت از پوشش مردان مي‌شود، كمتر نوشته‌اي در ذهن ما مي‌آيد؟
روزنامه «همشهري» نوشت: در ايران روحانيوني هستند كه با بحث شيك‌پوشي مخالفتي ندارند. مگر نه اينكه لباس آراسته، با زيرلايه‌هاي رنگارنگ و كفش‌هاي دمپايي مانند رنگي و انگشتر نقره‌اي با نگين عقيق، خود شيك‌پوشي است؟ آنها عقيده دارند پيامبر اسلام، حضرت محمدص به لباس آراسته و عطر علاقه داشته و اين توصيه‌اي است در اسلام و تلاش براي اينكه پاكيزه، خوشبو و مثبت به نظر بياييد. پيامبر اسلا م به آراستگي ظاهر و نظافت هميشگي شهره بوده است. روايت است كه حتي لحظاتي پيش از وفاتشان تقاضا كرده بودند مسواك مخصوص شان را در اختيارشان قرار دهند، پيامبر اكرم به عطرهاي خوشبو علاقه داشت و هرگز كسي سيماي او را آشفته و نامرتب نديد.
روزنامه «گاردين» چاپ انگليس مي‌نويسد: اين روزها مي‌توانيد چيزهاي جالبي از سبك لباس پوشيدن سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهوري ايران بشنويد؛ كسي كه او را هميشه با لباس آراسته جلوي دوربين‌ها مي‌بينيد. پس از آنكه در تابستان گذشته رئيس جمهور با رداي كرم رنگ در جمع ظاهر شد، عده ديگري از زمامداران ايران شبيه او لباس پوشيدند. به جز خاتمي ‌شيخ حسن روحاني به خوش‌پوشي شهره است.
هر كس كه بخواهد در مورد مدگرايي روحانيون ايراني بيشتر بداند و ببيند، بايد سري به شهر قم بزند. اين شهر علاوه بر شهرتش به عنوان قلب معنوي انقلاب ايران، مامن بهترين خياطان و عبادوزان ايران و احتمالا كل خاورميانه نيز هست.
در شرايطي كه جمهوري اسلامي ايران موفق به توسعه شهر قم به عنوان يك مركز شيعه و رقيب نجف و كربلا در عراق شده است، طلبه‌هاي بسياري از عراق، لبنان، سوريه، كشورهاي خليج فارس، پاكستان و افغانستان در جلسات درسي اين شهر حضور مي‌يابند. زائران شيعه‌اي كه در نقاط ديگر مانند آفريقا، آمريكا و اروپا زندگي مي‌كنند، قصد زيارت حرم اين شهر را مي‌كنند. در نتيجه درحال حاضر قم موقعيت توريستي بسيار خوبي براي خارجي‌ها و زائران نسبت به تهران پيدا كرده است.
خارجي‌ها در بازديد خود به همه جاي شهر سرك مي‌ كشند و به دنبال اين مساله هم رستوران‌هاي اين شهر، غذاهاي ديگر از جمله غذاهاي عربي را سرو مي‌كنند. هتل‌ها، آژانس‌ها و مراكز خريد نيز توجه ويژه اي به جماعت خارجي نشان مي‌دهند. شما همچنين امكان چك كردن ايميل خود را در كافي نت‌هاي پراكنده در شهر پيدا مي‌كنيد. حتي در بعضي از آنها شاهد سرو قهوه نيز مي‌توانيد باشيد.
خياطان قم
 از يك روحاني سراغ يك پاساژ و خياطي‌هاي عبادوز را گرفتم. در طبقه بالايي پاساژ مغازه‌اي پيدا كردم كه پارچه‌هاي خود را از تايلند، هند، كره، عراق، ايتاليا و انگليس وارد مي‌كرد. معلوم شد خياط عراقي و عموي او نيز خياط است كه در طبقه پايين پاساژ مغازه داشت.

بيشتر خياطان قم شيعه عراقي هستند. اين خانواده عراقي كه اصغري نجفي نام داشتند، 24 سال پيش در كنار جمعي از عراقي‌هاي ديگر توسط صدام از كشورشان رانده شده بودند. برادر جوان اين خانواده، علي اصغري نجفي كه بيشتر عمر خود را در قم سپري كرده است و فارسي را به راحتي تكلم مي‌كند، پارچه‌ها و مدهاي دوخته شده بسياري را به من نشان داد.
علي مي‌گفت: اصلي‌ترين قسمت لباس كامل روحانيون، عباي آنهاست.
كساني كه مي‌خواهند شيك‌پوش و به اصطلاح بروز باشند، لباده مي‌پوشند، اما آنهايي كه مي‌خواهند سنتي تر باشند و غني بودن خودشان را بروز ندهند، قبا مي‌پوشند. اگر توجه كرده باشيد خاتمي ‌لباده مي‌پوشد.
 قبا و لباده هر دو، تا پايين پا روي كفش‌هاي آخوندي درازا دارند. قبا، يقه هفت شكلي دارد و يك سمت آن روي طرف ديگر قرار مي‌گيرد. لباده‌هاي گرانقيمت از آستين‌هاي گشادي برخوردارند و در ناحيه سينه فراخترند كه خياطي آنها هم وقتگيرتراست.
هر عبا جيب‌هاي زيادي دارد و گشادي آنها به‌اندازه جا دادن قلم، كتاب، ساعت، موبايل و مهر نماز است. نكته جالبي كه در خيابان‌هاي قم قابل توجه است، طلبه‌هاي موبايل به دست است.
اصغري نجفي مي‌گويد: طلبه‌هاي زيادي به اينجا مراجعه مي‌كنند كه هر كدام سليقه متفاوتي دارند، ولي در كل طلبه‌هاي لبناني كم خرج تر و ساده تر رفتار مي‌كنند.
برجسته ترين خياط قم، ابوالفضل عرب پور است؛ مردي 74 ساله با موهاي سفيد كه خياط رئيس جمهور و ديگر سران مهم دولتي است. او خياط امام خميني نيز بوده است. او مي‌گويد: كارم را پيش از انقلاب براي افسران و رده‌هاي بالاي مملكتي شروع كردم. من از آن كار متنفر بودم و پرداختن به جزئيات دوخت يك لباس نظامي‌وقت زيادي را از من مي‌گرفت. او چند مغازه خياطي دارد و پسران او نيز اين حرفه را ادامه مي‌دهند، ضمن اينكه خياطان بسياري دست پرورده او هستند.
عرب پور مي‌گويد: در اوايل انقلاب لباس روحانيت شكل خاصي نداشت و از سبك خاصي پيروي نمي‌كرد. بعد از گذشت مدتي از انقلاب خياطان به سبك خاصي دست پيدا كردند و لباس روحاني از شكل رسمي‌برخوردار شد. چون بيشتر سفارشات از سوي مقامات داده مي‌شد، آنها مي‌خواستند كه لباسشان از ظاهر و سبك بخصوصي پيروي كند و آنها در اين لباس خوش تيپ به نظر آيند، بخصوص در زماني كه برنامه تلويزيوني دارند.
يك روحاني مي‌گويد: مد و تنوع در لباس روحانيت در اسلام محدود نشده است.
امروزه روحانيون برجسته ايران كه درسياست نقش مهمي‌ ايفا مي‌كنند به پوشش خود بيش از پيش اهميت مي‌دهند. به جز شهيد بهشتي، مرحوم احمد خميني نيز به پوشش مرسوم به شدت اهميت مي‌دادند.
لباس يك روحاني
  لباس روحانيون در ايران به شكل و حالت امروزين آن، سابقه اي ديرينه دارد و در چند سده اخير تغيير محسوسي نداشته است.
اين لباس را مي‌توان به دو نوع تابستانه و زمستانه تفكيك كرد، اگرچه اين تفكيك چندان محسوس نيست و بسياري از روحانيون در همه فصول لااقل از يك نوع قبا يا لباده استفاده مي‌كنند.
درمجموع لباس زير روحانيون امروزه همان لباس زير معمولي است، اما شلوار و پيراهن يقه گرد حسني گشاد در تابستان‌ها بسيار مرسوم است. رنگ لباس زير عموما سفيد است كه در تابستان خنك تر و راحت تر است.
در مناطق گرم ـ مثل نجف اشرف، كربلا و ... ـ روحانيون در تابستان از يك پيراهن گشاد و بلند كه تا روي مچ پا را مي‌پوشاند، استفاده مي‌كنند كه بسيار خنك است و روي آن لباده نمي‌پوشند. اين نوع پيراهن تابستاني در ايران نيز توسط برخي از روحانيون پوشيده مي‌شود.
روي لباس زير، قبا مي‌پوشند كه از پارچه‌هاي فاستوني يا به اصطلاح كت و شلواري دوخته مي‌شود و دوخت آن نيز نياز به مهارت و خياط‌هاي ماهر و ويژه اي دارد كه تعدادشان هم چندان زياد نيست. طبيعي است كه اين قبا در تابستان از پارچه‌هاي نازك و در زمستان از پارچه‌هاي ضخيم تهيه مي‌شود و پس از آن نوبت به عبا مي‌رسد كه روي قبا پوشيده شده و در واقع روي دوش افكنده مي‌شود. عبا انواع مختلف دارد كه از آن ميان عباي نائين از شهرت خاصي برخوردار است. عباي زمستاني از پشم معمولا شتر بافته مي‌شود و ضخيم و گرم است و عباي تابستاني بسيار نازك و لطيف است. انواعي از عباهاي تابستاني بافت نائين چنان ظريف، نازك و سبك است كه كمتر وجود آن روي شانه محسوس است و عمامه، يا دستار روحانيت كه بر سر مي‌بندند، پارچه بسيار نازك و لطيفي است كه طول آن به 4 متر و گاه بيشتر مي‌رسد و عرض آن حدود يك متر است. بستن عمامه نياز به مهارت دارد و كسي كه بستن آن را نياموخته باشد، نمي‌تواند خود به تنهايي آن را بپيچد و بر سر بندد.
معروف است كه در گذشته عده اي از افراد معمولي و غير روحاني كه ته صدايي داشتند و چند روضه را حفظ كرده بودند، در ماه‌هاي محرم و ايام سوگواري عمامه آماده اي به سر مي‌بستند و به روستاها مي‌رفتند و اقدام به روضه خواني و وعظ مي‌كردند. بعضي از كدخداها كه كار دعوت روحاني و پذيرايي از او را به عهده داشتند، براي آنكه از طلبه بودن شخص مطلع شوند، عمامه او را به اصطلاح به هم مي‌زدند و از او مي‌خواستند آن را دوباره بپيچد و بر سر بندد و از توانايي اودر انجام اين كار مي‌ فهميدند كه واقعا روحاني است يا فقط در اين ايام دستار آماده اي را بر سر مي‌گذارد و راهي روستاها مي‌شود.
در باب خاستگاه لباس روحانيت ـ به ويژه روحانيت شيعي ـ و تغيير و تحول آن از آغاز تاكنون بحث بسيار است و در اين مجال مختصر نمي‌گنجد، اما به تصديق همه كساني كه با انواع پوشاك در جهان آشنا هستند، اين مجموعه يكي از شكيل ترين و زيباترين پوشش‌هاي مردانه است و ضمنا از گران ترين و پرخرج ترين آنها نيز. بعضي از دوزندگان و بافندگان لباس‌هاي روحانيون چنان زيبا و ماهرانه مي‌بافند و مي‌دوزند كه به راستي بايد ساعت‌ها به كار ماهرانه آنان نگريست و از ته دل آفرين گفت.


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 19:5  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

منزلت و جايگاه فقهاء

منزلت و جايگاه فقهاء

عبد الرحيم عقيقى بخشايشى

   فقه يكى از شريفترين و گسترده‏ترين علوم و معارف اسلامى است،و نقش‏سازنده آن در زندگى مسلمانان بيش از هر علم و فن ديگر بوده است.پس بالطبع‏حاملان و دارندگان آن نيز از موقعيت و   اعتبار و شايستگى خاصى برخوردارند.

سخنى است از پيامبر عاليقدر اسلام كه:«فقهاء امانتداران پيامبران مى‏باشند.» (4)

اين كلام نبوى،منزلت و جايگاه فقهاء و رهروان فقه و فقاهت را به خوبى ترسيم‏مى‏كند و نقش آنان را در روند اجتماعى بيان مى‏دارد.

در حديث ديگرى از آن بزرگوار نقل شده است كه فرمودند:«خداوند جانشينانم‏را مورد رحمت قرار دهد.»عرض شد:جانشينان تو كيانند؟فرمود:«آنان كه سنت وروش مرا برمى‏گزينند و آنها را به مردم ياد مى‏دهند.» (5)

خلف صالح و يادگار پيامبر گرامى رسول خدا(ص)،امام حسن عسكرى(ع)درتوضيح و تفسير سخن جد بزرگوارش،حدود و موازين فقها را بيان مى‏فرمايد:«آنان‏كسانى هستند كه صيانت نفس دارند،پاسدار حريم ديانت،مخالف هوى و فرمانبرداراوامر خدايند.وظيفه مردم پيروى از اينگونه افراد مى‏باشد.البته فقها همگى،اينگونه‏نيستند،بلكه تنها برخى از آنان واجد اين خصوصيات هستند.» (6)

امانتداران شريعت:

و در حديث ديگرى كه از وجود مبارك امام زمان(عج)نقل شده است:«امور وحوادث جاريه به فقيهان و مفسران احاديث و گفتارهاى پيشوايان حوالت داده شده‏است و آنان به عنوان جت‏خدا بر مردم در روى زمين معرفى شده‏اند،آنچنان كه امام‏معصوم حجت‏خدا بر ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 18:47  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  | 

امام و خوی اشرافی‌گری در روحانیت و مسئولان

امام و خوی اشرافی‌گری در روحانیت و مسئولان
 

محو شدن بهتر از اشرافی گری:

اگر ما با دست جنایتکار امریکا و شوروى از صفحه روزگار محو شویم و با خون سرخ شرافتمندانه با خداى خویش ملاقات کنیم، بهتر از آن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق و سیاه غرب زندگى اشرافى مرفه داشته باشیم. و این سیره و طریقه انبیاى عظام و ائمه مسلمین و بزرگان دین مبین بوده است و ما باید از آن تبعیت کنیم؛ و باید به خود بباورانیم که اگر یک ملت بخواهند بدون وابستگیها زندگى کنند مى‏توانند؛ و قدرتمندان جهان بر یک ملت نمى‏توانند خلاف ایده آنان را تحمیل کنند.(صحیفه امام، ج‏21، ص: 440)

زندگی اشرافی و بازی با جوانان:
آنان که به دروغ ادعاى «خلقى» بودن و «مجاهد» و «فدایى» براى خلق مى‏کنند، با خلق خدا به دشمنى برخاسته و شما پسران و دختران ساده دل را براى مقاصد خود و مقاصد یکى از دو قطب قدرت جهانخوار به بازى گرفته و خود یا در خارج در آغوش یکى از دو قطب جنایتکار به خوشگذرانى مشغول و یا در
داخل به خانه‏هاى مجلل تیمى با زندگى اشرافى، نظیر...


برچسب‌ها: اشرافی گری روحانیت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 15:35  توسط سیدغلامعباس طاهرزاده  |